فرزندان عزیزم، مریم عذرا، مادر تمام ملتها، مادر خدا، مادر کلیسا، ملکه فرشتگان، پناه گناهکاران و مادر مهربان تمام فرزندان زمین — بنگرید فرزندانم، او حتی امروز نیز نزد شما میآید تا شما را دوست بدارد، برکت دهد و یک بار دیگر با صدای بلند فریاد بزند.
امروز من خطاب به حاکمان زمین میگویم: «خود را متعهد کنید و اطمینان حاصل نمایید که ملتها مجبور نباشند قحطی دیگری را تحمل کنند. چشمان من، از ارتفاعات آسمان، بحرانی اقتصادی را میبینم که از ایالات متحده آمریکا در راه است!»
تکرار میکنم: «اگر توانایی ندارید، کنارهگیری کنید و راه را برای رهبرانی توانمندتر باز کنید! این دنیای مادی دیگر آن چیزی نیست که زمانی بود، زیرا جیبهای شما حاکمان مدام بزرگتر میشود — شما فقط به پر کردن جیبهای خود فکر میکنید. اکنون از پیش دوران بدی است؛ افرادی هستند که’یک وعده غذای کامل ندارند — کودکان، مردان و زنانی که دچار سوءتغذیه شدهاند — آنها نه غذا دارند و نه دارو. با این زمین چه کردهاید و بدون ذرهای وجدان به چه کارها ادامه میدهید!
روح و ذهن شما فاسد شده است؛ پول آنها را به فساد کشیده است. هذیانهای توخالی خود را متوقف کنید — دیگر بس است؛ شما’از حد خود فراتر رفتهاید! اطمینان حاصل کنید که اقتصاد در سراسر جهان به آرامی پیش رود و هر کس غذای کافی برای خوردن داشته باشد. باور کنید، این بحران اقتصادی بسیار شدید خواهد بود زیرا در زمانی رخ میدهد که دنیا از پیش ناپایدار است.
دیگر پشت پارچههای سیاه پنهان نشوید، چهرههای واقعیتان را نشان دهید و دستتان را روی قلبتان بگذارید — به خصوص وقتی در آسایش و تجمل زندگی میکنی — زیرا وقتی غذا میخوری، به کسانی که از گرسنگی متورم شدهاند فکر نمیکنی. شاید همه اینها حتی برای خدای پدر آسمانی نیز بیش از حد شده است. بس کنید — به مردم غذا بدهید! یک بار دیگر به شما یادآوری میکنم که وقتی آن روز فرا برسد، جیبی نخواهید داشت؛ همه چیز را روی این زمین رها خواهید کرد و در حالی که برای آنچه پشت سر گذاشتهاید محکوم شدهاید، به خانه پدر خواهید رسید!”
باشد که مردم متحد بمانند، زیرا در این زمانها اتحاد حتی مهمتر است. به یکدیگر کمک کنید؛ فقط حرف نزنید — عمل کنید!
ستایش باد پدر، پسر و روحالقدس.
فرزندانم، مریم مقدس همه شما را دیده است و همه شما را از اعماق قلبش دوست داشته است.
شما را برکت میدهم.
دعا کنید، دعا کنید، دعا کنید!
بانوی ما لباس سفید با ردایی آسمانی به تن داشت؛ تاجی از دوازده ستاره بر سر داشت و زیر پاهایش زمین سوخته بود.